تبليغاتX
زیر آواری از آسمان
 مهلت متهم به من
این که افتاده باشم ازاین همه من

در همایش دست های کسی ف

ازیک سکانس کاملا خانوادگی

به یک درام مملوازنفت

خواهشن step بایstop

ازلای تو هی لین رد می شود

هی ما بریم "بریم"۱

-خدارو کولت چشاشو !

شاشو ..شاش و شاش

که رخنه می کند در چشم هایم

ودست زنگ نزد ه ای افتادنش می گیرد

پای صدایی چند متر بلندتر از من

کوتاهتر از زنگ

-چه خبرته مُهل بده نه!

ومهلت میناری که در چشم هایم می سوزد

اوزد ...اوزد

جیبم را وجنم ی که درحال مفقودالاثر شدن بود

می دوم که از خواب بیرون بیافتم

زودتر از من فرصت بدجوری سرخ میشود

در تقویم همه سال هام

چراغها روشن نمی شود

همایش سر رفته است دیگر.

 

۱-نام یکی از  مناطق شرکت نفتی آبادان

 

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در شنبه 9 آبان1388 و ساعت 22:25  
 تاوان
این غزل رو حدود چهارده سال پیش مرتکب شدم و  دریغا که چهارده سال است  روزگار مرتکب نقره داغ کردن فصل های خداست.........

 

حقیقت است هوامان پرازکلاغ شده است

و گیسوان زمین آه !    لاغ لاغ شده است

مگر گناه نخستین چقدر تاوان داشت

که فصل عاطفه هر سال نقره داغ شده است

برای وسوسه ها ما چقدر قابیلیم

وخاک پاک برادر حدیث باغ شده است

سیاه ست . این که دگر آسمان ندارد نام

دلی که در شب همسایه بی چراغ شده است

ببخش بر من اگر شعر من از آتش بئد

خدا گواهست .دلم آشیان داغ شده است

 

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در شنبه 9 آبان1388 و ساعت 21:49  
 
برای کورش پیرای دوست وبرادرم که خاک ناباورانه او را از من دور کرد

جهان همین قدر است

پیاله ای چای

در آخرین بازدم عصری رو به راه

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در پنجشنبه 22 مرداد1388 و ساعت 20:20  
 ترانه های غیر مجاز
سیاه

نرمه.نرمه

می گریزد از روزهای کر

خورشید

درجمعیت مجهولی ازصدا

منتشر می شود

گوش های فراوانی

درتلی ازلطفعلی خان خاموش می شوند

گویا سال های سال

صدا.تنهاست

که می ماند.

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در پنجشنبه 22 مرداد1388 و ساعت 20:12  
 

شرايط شيون شكل گرفته است

هم اندامي كلمات درمن

هميشه بلنداي ماه را گوشزد مي كند

ودست هايي كه مي ترسند

حتي لامپ سوخته ي خانه اي را عوض كنند

هر شب

وقتي به اتفاق درخت ها و علف ها

به عيادت ماه منجر مي شويم

اقدام روشن ماه به سمت خاموشي

پيش بيني سختي نيست

حلول چشم هاي تو در من

يا هياهوي نفس هايت برگردنم

ماجرايي بي فعل بي فاعل

حالا

همه چيز ناشي از انتشار نگاه كودكي است

كه زير سايه ي ماه

سقف را تجربه مي كند

و خانه

خنده ي بي شكل پدري است

در چهارديواري قاب

و دست هاي بي شماري بيرون از قاب

گاهي به رسم مشت ، متورم مي شوند

لگد مي زنند به هوا

و گاهي سرآسيمه هي هفت مي شوند هي حرف

و دست، پاچه  مي شود

وقتي مصوب شده است

فقط دست هاي آساني باشيد

براي عوض كردن لامپ سوخته ي خانه اي

 

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در جمعه 23 اسفند1387 و ساعت 20:17  
 
ذیل چشم های تو

حرف های ورم کرده

قطره قطره می شوند

در شعرهای من

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت 0:44  
 

خيلي ساده است

 

همراه من خط نمي دهد

 

يكريز خط مي كشد

 

گاهي ميان من و احتمال يك لبخند

 

گاهي ميان واژه هايي كه اتفاق مي افتند و من

 

يكوقت هم ميان آسماني كه

 

دور از چشماي من خيس مي خوابد

 

همين حالا

 

دخترم لباس هاي ابتداي مهرش را

 

تمام قد ايستاده است

 

وچقدر دردسترس نبوده است

 

اين همه سال

 

زود مي شوم

 

كه  بيرون بزنم از خودم

 

دورتر كمي

 

مي ايستم در هي‍ئت چند كيلو پوست و استخوان

 

روي همه ي من هايي كه بوده ام

 

دير شده ام ازشدت سال

 

- الو....الو

كسي به گمانم اداي بوق ممتد را

 

تمرين مي كند

 

و خط هاي بي شماري ازآسمان

 

يكريز مي شوند

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در یکشنبه 6 بهمن1387 و ساعت 19:53  
 (آ كلاه دار مثل آبادان

 به نخلهای سرفراز و مردم سربلند آبادان

 نيزارهايي كه درچشم تو قدمي كشند

 از سكوت جهان آرا لبريزند هنوز

 وپژمان خوب مي داند

 باريه هايي ازشرجي شك سرشار

 بي صدا

 بگذرد از هياهوي كودكي

 كه به جاي مشق هايش

 آقاي معلمش خط خورده است

 اصفهان هم البته شهر قشنگي است

 احتمالا

 قبل از « هزاري ها»*ي چندم آبادان

 توليد شده است

 و عالي قاپو ؛قاپ خيلي ها را مي گويند ...

 كودك پيشگفت

 مي رود مي نشيند توي چشم هاي عالي قاپو

 كسي يا چيزي را « كنار پليت » *

 كه پيدا نكرده است هنوز

 گم كند

  جهان آراي همين شعر

 لين چندم من است

 كه گم مي شود در غريبي اروند1

 آهاي آبادان آبادان

 آبادان هله دان دان دان

 هله يه دانه

 هلهله ي هانيه

 هنوز توي تنور بي سبور**مي سوزد

 بوي مقناع2 حليمه

 در باد

 آبستن فراموشي  است

 و بهمن شير 1

 بي خيال جواني بي جواب جمشيد آباد *

 ژل مي زند به يال هايش

 وسر مي خورد

 از زير مازه ي لنج هايي كه

 ديگر بوي ماهي زبيدي **نمي دهند

 بوي خاكستر

 هوف مي خورد توي كلماتم

 كسي گويا دارد

 سطر اول اين شعر را مي سوزاند

 ونرگس مي افتد از چشم عالي قاپو

 درست در نفس كش هور

 كه يعني دوباره سطر اول اين شعر را بزايد

 ودست هاي ما هم كه

 خيلي وقت است

 كوتاه مي آيند ، خالي مي روند

 وبوي نرگس باد مي كند

 ايستگاه ششم3 چه سالي است

 كه مادرم پياده مي شود

 ازپيكان 59  اسي با كودكي كه از نفت زده است بالا

 به سلامتي شهر ناتني اش

 آبادان

 

 *اسامي محله هاي آبادان

 **نام دونوع ماهي درياي جنوب

 1- نام دورودخانه كه آبادان چون جزيره اي عاشقانه در آغوششان ايستاده است

 ۲ - روسري محلي

 ۳- از ايستگا ه هاي دوازده گانه معروف آبادان

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 21:32  
 

من معمولا ً خودم راگم مي كنم

 

وهمين حالا

 

تودرد هاي مرا

 

حالاي ما خيلي هم حال ندارد

 

از اندام آسان عقربه ها بالا برود

 

كه به همراه اتفاق بيافتد از بلندي

 

كه برسد به

 

اينكه سيب هميشه همه جاي آدم رخ مي دهد

 

درد درشتي است

 

يك روز عاقبت آدمي را نيش مي زند

 

و يك روز نيش نيوتن را باز مي كند

 

تا همين دقيقه كه شانه هاي زمين

 

تير مي كشد از سنگيني غمي به نام آدم

 

باشما هستم آقاي شاعر

 

بهتر است

 

شما به گم شدنتان ادامه دهيد

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در جمعه 24 آبان1387 و ساعت 7:16  
 ((دير شده ام ،نه؟))

 

 

اين پنج شنبه ي لعنتي  كه بميرند

 

تازه پنجشنبه از راه مي رسد

 

تا هم پياله شويم

 

تا براي مردگانمان شعر بخوانيم

 

تا تمام اسفند هاي تاريخ را

 

برايشان بسوزانيم

 

تا از راه برسيم

|+| نوشته شده توسط حجت اله جانبی در جمعه 10 آبان1387 و ساعت 20:7